تبليغاتX
خداحافظ گری کوپر
خانه کوچک ادبیات
سلام

وقتی داشتم از ایران می آمدم بعضی وقت ها دلم می گرفت که دیگر نمی توانم هر روز چند تا اس ام اس جوک جدید بخوانم و به اصطلاح حالی ببرم. اما از وقتی آمدم این وبلاگ را باز کردم و لینک هفتان را هم کنارش گذاشتم کاملاْ این مشکلم حل شد. هر روز حداقل یکی دو تا جوک کاملاْ جدید و باحال در لیست هفتان پیدا می شود که بعضی هایشان واقعاْ شاهکار هستند. اگر باورتان نمی شود این جوکها را بخوانید:

۱. اداره پست اعلام کرده آلات موسیقی در زمره کالاهای غیرقابل ارسال توسط این اداره معظم هستند. (در کنار مواردی همچون مشروبات الکلی و مواد مخدر. در ضمن چقدر تو خیابان جمهوری و در گوشه و کنار شهر تهران مغازه هایی هست که از این موارد ممنوعه می فروشند. راستی یک بار سر یکی از کلاسهای درس یکی از بچه ها از من پرسید فلانی چرا تلویزیون آلات موسیقی را نشان نمی دهد؟ گفتم: چون حرام است. گفت: پس چرا اگر برویم مثلاْ تالار وحدت و یک بلیط چند هزار تومانی بخریم می توانیم ساز و اجرای ساز را از نزدیک ببینیم؟ گفتم: اون قضیه اش فرق می کنه بچه چقدر تو سوال می کنی.)

۲. مجوز گروه آمریکایی دبو ساعتی پیش از اجرای گروه لغو شد. (متن ترانه ها و اعضای گروه تا یک ساعت پیش از اجرا در هاله ای از ابهام بوده است و درست یک ساعت مانده به اجرا کاشف به عمل آمد که به قول مش قاسم دایی جان ناپلئون "ای بابام هی اینها عوامل اینگلیلیسها بودند که آمده بودند فرهنگ غنی ما را نابود کنند.)

۳. محمد رضا سرشار: صادق هدایت در حد سلمان رشدی به ائمه توهین می کرد. (حالا این که اصولاْ جایگاه هنری و فرهنگی جناب آقای سرشار در چه حدی است خود روایتی است مضحکتر!)

موفق باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 17:14  توسط ک ب | 

سلام

این روزها مشغول ترجمه یک مجموعه داستان کوتاه بسیار زیبا هستم از نویسنده چینی سو تونگ. این نویسنده پیشتر داستانی به نام برافراشتن فانوس قرمز را نوشته بود که فیلمی به همین نام نیز بر اساس این داستان ساخته شده است و جالب این که فیلمنامه این اثر کاندید دریافت جایزه اسکار شده است. این مجموعه شامل داستان های بسیار روان و آسانی است که زندگی مردم عادی چین را به زیبایی به نمایش می کشد. سبک رئالیستی اثر و ملموس بودن فرهنگ چین برای خوانندگان فارسی زبان امتیاز ویژه این اثر است. امیدوارم در پایان ماحصل کار مورد توجه شما قرار بگیرد. البته به نحوی بودن در بطن فرهنگ مشرق زمین در این روزها داستان ها را برای خودم بیشتر ملموس می کند.

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 21:42  توسط ک ب | 
سلام

مدتی است که دارم مجموعه داستان کوتاهی از یک نویسنده چینی به نام سو تونگ را ترجمه می کنم. فکر هم می کنم تا یکی دو ماه دیگر کار این مجموعه تمام بشود. یکی از داستان های این مجموعه را برای این پست اینجا می گذارم. البته هنوز نرسیدم متنش را دستکاری بکنم. زیر نویس و باقی مطالب هم بماند انشالله برای وقتی که خود کتاب چاپ شد. امیدوارم خوشتون بیاد:

داستان خاطرات آگوست از مجموعه داستان زن دیوانه بر روی پل

نوشته: سو تونگ

برگردان: ک ب

 

خاطرات آگوست

 

 

بازپرس به مظنون دستگیر شده در رابطه با اتفاقی که در پای دیوار شهر روی داده بود، نگاه کرد. نوجوانی چهارده یا پانزده ساله بود که سرک می‌کشید تا آنها را ببیند و با دست‌هایش چهارچوب در را گرفته بود. او را در یک استخر دستگیر کرده و بلافاصله به مرکز آورده بودند به همین علت هنوز موهایش کمی خیس بود. کمی از موهایش به شکلی سیخ شده بودند که انگار از پیشانیش یک قیچی بیرون زده بود. لباس شنایش که هنوز خیس بود و از آن به روی زمین آب می‌چکید شامل دو پارچه سرخ پیشاهنگی بود که به هم گره زده بودند. بازپرس می‌دید که در چشمان نوجوان وحشت موج می‌زند و دست‌های بلند و لاغر و هر دو پایش می‌لرزند. انگار می‌دانست در دردسر بزرگی گرفتار شده است.

«اسمت چیه؟»

«گستاخ.»

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 10:2  توسط ک ب | 

سلام

 

بعد از پست قبلی که حسابی دمغم کرده بود فکر نمی‌کردم حالا حالاها حوصله گذاشتن پست جدید را داشته باشم. در چند وقت گذشته این دومین خبر بدی بود که می‌شنیدم. اول که زنده یاد ناصر عبدالهی که خیلی دوستش داشتم رفت حالا هم که هامون دوست داشتنی، تکرار‌نشدنی و به یاد ماندنی. همین چند وقت پیش بود که کل سریال خانه سبز و سرزمین سبز را دانلود کردم فقط به عشق دیدن بازی مرحوم شکیبایی.

اما خواندن یک مطلب که برایم مثل یک نمره خوب از معلمم بود کمی حالم را بهتر کرد. ترجمه هم مثل هر هنر دیگری در ابتدا مثل درس پس دادن سر کلاس است. وقتی آدم نمره خوب بگیرد و تایید معلم را به همراه داشته باشد حس خوبی را نیز به همراه دارد. واقعیت را بگویم از این که استاد مسلم ترجمه آقای اسدالله امرایی ترجمه من شاگرد را قابل دانستند و اشاره‌ای به آن داشتند خوشحال شدم. مطلب زیر مقاله‌ای است به قلم جناب امرایی که این روزها دارم دو ترجمه زیبای ایشان (مردی که کشتمش و مرد در بند) را می‌خوانم. جا دارد از خانم کیان‌ افراز که لطف کرد و این کتاب‌ها را برایم فرستاد هم تشکری کنم.

 

لینک مقاله  

http://kargozaaran.com/ShowNews.php?21694          

 

کتاب هنر - همینگوی، كارور و خیام

اسدالله امرایی:ادبیات و به خصوص ادبیات نمایشی و نمایشنامه از قدیمی‌ترین هنرهای بشر است كه سابقه‌ آن به یونان باستان بر می‌گردد. دست‌كم یونانی‌ها آن را تئوریزه كردند. كمدی و تراژدی هر كدام رویكرد خاص خود را داشتند؛ هر چند تراژدی‌ها ماندگارتر بودند. كاركرد نهایی آنها هم القای نكات اخلاقی و پیراستن جامعه به اخلاق و خلق نیكو بود. در این مجال اندك، سر آن ندارم كه به تاریخ نمایش بپردازم یا از چرایی و چند و چونش بگویم، فقط بسنده می‌كنم به این نكته كه نمایشنامه‌نویسان از ماندگارترین نام‌های تاریخ جهان بوده‌اند و هستند. سوفوكل را به هر زبان كه بخوانید شیرین است. حرفی زده است كه تا جهان باقی‌است كهنه نمی‌شود. دیگرانی هم بوده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:30  توسط ک ب | 

روحش شاد و یادش گرامی.............

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:53  توسط ک ب | 
سفرنامه عباس علی میرزا مستوفی الممالک (قسمت پنجم)

 

یوم جمعه شانزدهم جمادی الاول سنه یک هزار و چهار صد و بیست و هشت هجری قمری.

در مقابل سرایمان حوض بزرگ پر از آبی است که عصر به عصر اهل محل به قصد آبتنی و گاه استحمام در آن جمع می‌شوند. ابتدا گمان می‌کردیم این حوض فقط در مقابل سرای ما است و از این بابت کلی به خود می‌بالیدیم که در فرنگ سرایمان حوض پر از آب دارد اما بعد به عرضمان رساندند که خیر در این دیار هر سرای چند اشکوبه‌ای که ساخته می‌شود باید دارای حوضی بزرگ، مکانی همچون زورخانه جهت سلامت جسم و امکنه دیگری باشد. دود از کله همایونی‌مان برخاسته است. آخر بابا این فلان فلان شده‌ها به ادعای خودشان تازه سی چهل سالی است که زندگی درختی را کنار گذاشته‌اند و به اصطلاح متمدن شده‌اند.

باقی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 7:22  توسط ک ب | 
سلام

برای این پست یکی از بخش های کتاب «زنان و بحران میانسالی» را که چند ماه پیش ترجمه اش تمام شد و برای چاپ در اختیار انتشارات افراز قرار دادم برای شما اینجا می گذارم. حالا نمی دانم خود کتاب کی حاضر می شود ولی امیدوارم تا آخر امسال و یا سال بعد و یا سالهای بعد بالاخره مجوزش آماده شود.

علایم تشخیص افسردگی

 

سوالات زیر می‌تواند به شما در تشخیص علایم افسردگی، ارزیابی وضعیت خودتان، و در صورت نیاز کمک خواستن از روانکاو کمک کند:

1. آیا احساس اندوه، غم، دمغ بودن و یا بی حوصله بودن شما بیش از دو هفته طول کشیده است؟

2. آیا به تازگی عادات غذا خوردن شما دچار تغییرات شدیدی شده است؟

3. آیا برای خوابیدن و یا در حین خواب مشکلی دارید؟

4. آیا احساس خستگی جسمی‌ و روحی می‌کنید و یا احساس می‌کنید نیروی عادی خود را ندارید و هیچ دلیلی هم برای این خستگی وجود ندارد؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 6:24  توسط ک ب | 
سلام

اولا هوای حوصله بدجور ابری است و هواشناسی هم اعلام کرده توده هوای فشرده ای که به سمت ما آمده تمام فشارش رو همین جایی است که ما هستیم.

بعد هم هر چی از پنجره با مردم (زبون نفهم) این منطقه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم که هیچ اصلا اینها حرف زدن هم بلد نیستند. 

بعد هم یک عالمه مشق و درس دارم که چون نمی خواهم تجدید بشوم و تابستونم خراب بشه باید حیوونکی خر بی گناه رو بزنم.

بعد هم یک کار ترجمه دست گرفتم که خیلی خوبه. اصلا آخر کتابه. اگر کسی این کتاب را نخونه ضرر می کنه و باید این دنیا و اون دنیا جواب پس بده.(آگهی های بازرگانی) شاید اگر هوای حوصله از حالت ابری دربیاد امشب یکی از داستان هایی رو که تازه ترجمه کردم گذاشتم اینجا. البته اینجا که نه یعنی بالای اینجا. خوب این اخبار رو دادم که بگم هنوز نفسی می یاد و میره. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:35  توسط ک ب | 
سلام

برخلاف زبان فارسی در انگلیسی کف کردن به معنی خیلی تعجب کردن و خسته شدن نیست و بلکه معنی خیلی عصبانی شدن را دارد. به همین سادگی.

مثال: He was foaming at the mouth when I told him that I had had an accident with his car.

موفق باشید.  

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:33  توسط ک ب | 
سلام

در نظرات خصوصی پست قبلی یک نظر هم پدرام خان لعل بخش گذاشته بود که آنقدر قشنگ بود دلم نیامد حذفش کنم و آوردمش تا شما هم بخوانید. البته همیشه کمی حذف در شعرهای پدرام برای سلامتی انسان لازم است. نظر ایشان که بیشتر یک جوابیه است این بود:

تو گر شاعر شوی خونت حلال است
به جای گور جایت توی چال است
نمی گویم که شعرت گاف دارد
کلام نغز تو دور از زوال است
تو چون بیتی بگویی نقد باشد
چو پیکان از کمان رو سوی خال است
تو را گیرند و در بندت کشانند
که این پاداش هر نیکو خصال است
همان بهتر که آنجا بست باشی
که اینجا ................... است
به تک بیتی تو را بیچاره سازند
که خوی ............ چون شغال است
به قیصر هم اگر لطفی نمودند
برای آدمی چون تو محال است
برو کیهان که این ره راه خبط است
ره صد چهره های بد سگال است
تو گر شاعر شوی بی گور گردی
که این پاداش ارباب کمال است!

موفق باشید.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 17:55  توسط ک ب |